فی لوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی لوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود تحقیق تعیین تغییرات حساسیت کانتراست با افزایش سن

اختصاصی از فی لوو دانلود تحقیق تعیین تغییرات حساسیت کانتراست با افزایش سن دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق تعیین تغییرات حساسیت کانتراست با افزایش سن


دانلود تحقیق تعیین تغییرات حساسیت کانتراست با افزایش سن

خلاصه
هدف : تعیین تغییرات حساسیت کانتراست با افزایش سن .
روش کار : از میان 110 مراجعه کننده به کلینیک بینایی سنجی پس از توضیح کامل پروژه و گرفتن رضایت اطلاعات شامل : سن ، جنس گرفته شده و در پرسشنامه مربوطه ثبت گردید .
در مرحله بعد معاینات گرفتن دید بدون عینک ، رفرکشن توسط رتینوسکوپ استاتیک ، بررسی دید با اصلاح انجام شده و از میان بیمارانی که با اصلاح ، دید کامل داشته اند تست حساسیت کانتراست پلی رابسون ابتدا تک چشمی و سپس دوچشمی در شرایط نوری گرفته شد و نتایج بررسی شد.
نتایج :بر اساس آزمون  T میزان حساسیت کانتراست چشم راست، چپ و دوچشمی در گروههای سنی مختلف تفاوت معنی داری داشت .  
(P-Value  چشم راست = 002/0 ؛ P-Value  چشم چپ = 003/0 ؛ P-Value  دوچشمی = 000/0 )
نتیجه گیری : از میان فاکتورهای بررسی شده بین سن و تغییرات حساسیت کانتراست ارتباط معکوس وجود دارد به طوری که هر چه سن افزایش می یابد اندازه حساسیت کانتراست کاهش می یابد ، همچنین مقدار حساسیت کانتراست دوچشمی بیشتر از تک چشمی مشاهده شد .
در این پژوهش بین جنس ، عیوب انکساری اصلاح شده و مقدار حساسیت کانتراست با افزایش سن ارتباطی پیدا نشد .


فصل اول
مقدمه

1-1 . پیشگفتار :
از‌آنجائیکه طیف وسیع تست های موجود برای ارزیابی سیستم بینایی نشان دهنده عملکرد کامل سیستم بینایی نیست اگرچه تستهایی مثل حدت بینایی ، دید رنگ و .... اطلاعات زیادی به ما می دهد ، با این حال توصیه می شود که تست های حساسیت کانتراست نیز به عنوان یکی از تستهای روتین در معاینات کلینیکی به اجرا درآید . به طوری که مشخص شده تستهای حساسیت کانتراست در بیماران دچار بیماری  MS ، کاتاراکت و گلوکوم بیشتر از تستهای حدت بینایی در تشخیص و بررسی عملکرد بینایی موثر است .
همچنین در افراد نرمال بدون مشکلات پاتولوژیک که از کاهش و عملکرد سیستم بینایی شکایت دارند نیز ، با انجام تستهای حساسیت کانتراست می توان اظهار نظر دقیق تری نسبت به وضعیت بینایی آنها داشت ؛ لذا درصدد برآمدیم مجموعه ای از اطلاعات راجع به این تست را جمع آوری کنیم .
 
2-1. کلیات :
1-2-1. حساسیت کانتراست  چیست ؟
حساسیت کانتراست توانایی دیدن جزئیات در مراتب کم کانتراست را اندازه گیری می کند .  اطلاعات بینایی به خصوص در مراتب کم کانتراست بسیار حائز اهمیت است :
1)    در جهت یابی و حرکت در جایی که نیاز به دیدن اشیاء ذره بین در نور کم دارد . همچنین هنگام پایین آمدن از پله ها - در ترافیک . در موقعیت حساس در نور کم به عنوان مثال دیدن به هنگام گرد و غبار ، باران و مه ، ریزش برف و شب هنگام .
2)    در انجام کارهای روزمره مواقعی که موارد متعددی از کارهای بینایی در کانتراست کم نیاز است . مثل بریدن پیاز روی سطحی با رنگ روشن ، ریختن قهوه در لیوان تیره ، بررسی کیفیت اتو کردن .
3)    در کارهای نزدیک بینایی مثل خواندن یا نوشتن وقتی اطلاعات در کانتراست کم باشد مثل کیفیت های پایین صفحات کپی شده .
1-2-2. حساسیت کانتراست
معکوس آستانه کانتراست است عدد 1 تقسیم بر کمترین کانتراستی که اشکال یا خطوط قابل تشخیص باشند .
اگر شخصی بتواند جزئیات را در کانتراست های پایین ببیند حساسیت کانتراست این فرد بالاست و بر عکس . بسته به ساختار محرکی که در اندازه گیری استفاده می شود – درجات مختلف اندازه و نشانه ها – حساسیت کانتراست فرد ارزش گذاری متفاوت را کسب می کند .

 

 

 

شامل 67 صفحه Word


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق تعیین تغییرات حساسیت کانتراست با افزایش سن

دانلود تحقیق عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه

اختصاصی از فی لوو دانلود تحقیق عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه


دانلود تحقیق عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه

 

مشخصات این فایل
عنوان: عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه
فرمت فایل : word( قابل ویرایش)
تعداد صفحات: 15

این مقاله درمورد عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه ‏ می باشد.

خلاصه آنچه در مقاله عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه ‏ می خوانید :

شگفتیهاى خلقت منبعى دیگر
در قرآن منبع دیگرى از عبرت‏آموزى وجود دارد که مى‏توان از آن با عنوان شگفتیهاى خلقت نام‏برد، مانند نزول باران، چهارپایان، میوه‏ها،50 دگرگونى شب و روز51. قرآن همه اینها را آیات الهى و مایه عبرت دانسته است. عبرت بودن این آیات از آن جهت است که چگونگى خلقت آنها و بهره‏مندى فراوان انسان از آنها، موجب شگفتى او مى‏شود و وى را به تفکر و اندیشه درباره خالق قدرتمند آنها وادار مى‏کند. براستى، این قادر مطلق کیست که با نزول باران، زمینهاى مرده و درختان پژمرده را دوباره زنده و شاداب مى‏گرداند و خلقت چهارپایان و میوه‏ها را مایه حیات انسانها قرار مى‏دهد و نوشیدنى گوارا و زندگى‏بخش براى انسان، به‏نام شیر، از لابلاى خون و غذاى هضم شده دورن معده52 بیرون مى‏آورد. آیا خلقت شب و روز و نقش حیاتى آن در تعدیل درجه حرارت هوا و بارور شدن گیاهان و حیات همه موجودات مایه شگفتى نیست؟ تفکر در همه این عجایب، انسان را به عظمت و قدرت خالق آن رهنمون مى‏کند و به کُرنش و خضوع در برابر او وامى‏دارد. وظیفه مربى، توصیف شگفتیهاى خلقت،و آشنا ساختن تربیت‏آموزان با آیات الهى است که خود انگیزه آنان را در جهت تفکر و تدبر در آیات الهى بیشتر مى‏کند.
د. تجربه‏هاى اولیه زندگى، عبرتى دیگر
انسان سرمایه عظیمى به نام عمر دارد که منبع ارزشمند دیگرى براى تنبیه و عبرت‏آموزى اوست. تأمل انسان در آنچه که تاکنون بر وى رفته است و حوادث تلخ و شیرینى که پشت سر گذاشته است مى‏تواند براى او راهنماى خوبى جهت پیمودن راه درست زندگى باشد. عقل، حکم مى‏کند که از تجارب گذشته پند گیریم53 و یک تجربه را تکرار نکنیم، چرا که گفته‏اند: آزموده را آزمودن خطاست، و مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمى‏شود.
وظیفه مربى در این باب، تذکر و یادآورى حوادثِ گذشته و بیان پیروزى‏ها و شکست‏ها و ناکامیها و تبیین علت آنهاست. امیرالمومنین(ع)، آنجا که علت هلاک ملتها را بیان مى‏کند، به همین نکته اشاره کرده است:
وَ فِى دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَ مَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبِرٌ وَ مَا کُلُّ ذِى قَلبٍ بِلَبِیبٍ ولاَکُلُّ ذِى سَمْعٍ بِسَمیعٍ ولاکُلُّ ناظِرٍ بِبَصِیرٍ.54
و در سختیهایى که با آنها روبه‏رو هستید و مشکلاتى که پشت سر گذاشتید، درسهاى عبرت فراوان وجود دارد، اما افسوس که هر صاحب دلى، اندیشمند و هر صاحب گوشى، شنوا و هر صاحب چشمى، اهل بصیرت نیست.
به هر حال آنچه گذشت مصادیق بارزى از منابع عبرت‏آموزى بود که هریک، اتخاذ روشى را نیز در پى داشت. روشهاى دیگرى مانند بیان خاطرات عبرت‏آموز، سر زدن به مقابر و مزارها، عیادت بیماران خصوصا بیماران صعب العلاج، سرزدن به خانه سالمندان و مشاهده انسانهاى از کارافتاده‏اى که روزى بانشاط و قدرت زائد الوصفى دنیا را تسخیر کرده بودند، و تفکر در صدها حادثه کوچک و بزرگ و تلخ و شیرینى که روزانه در اطراف انسان رخ مى‏دهد، همه مى‏تواند انسان را در عبرت‏آموزى و پندپذیرى یارى دهد.

آسیب‏ شناسى روشى
به‏کارگیرى هر روشى ممکن است با مشکلاتى مواجه شود و در نتیجه آسیبهایى را نیز به دنبال داشته باشد. این مشکلات ممکن است به دلیل وجود محدودیتهایى در ناحیه خود روش، مربى، فراگیرنده و یا هر سه مورد باشد. در اینجا در خود روش مشکل خاصى به نظر نمى‏رسد، زیرا این روش عمدتا با بیان تاریخ و دیدن آثار بجاى مانده از گذشتگان و سیر در آفاق و انفس سر و کار دارد که براى انسانها جاذبه دارد.
در ناحیه مربى، همان مشکلى که در بسیارى از روشهاى دیگر مشاهده مى‏شود، در این روش هم وجود دارد و آن دوگانگى در قول و فعل مربى است. خود به آنچه مى‏گوید عمل نمى‏کند و به فرموده امیرالمؤمنین(ع):
یَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لاَیَعْتَبِرُ وَ یُبالِغُ فِى الْمَوْعِظَةِ وَ لاَیَتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِّلٌ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ.55
عبرت آموختن‏را توصیف مى‏کند ولى خود عبرت نمى‏گیرد؛ موعظه بسیار مى‏کند امّا خود موعظه نمى‏پذیرد؛ سخن بسیار مى‏گوید امّا عمل کم مى‏کند .
آرى برخى از مربیان در توصیف عبرتها مهارت خاصى دارند، اما خود بهره‏اى از آن نمى‏برند، در موعظه ید طولایى دارند، ولى خود پندپذیر نیستند و در گفتار از همه پیشى مى‏گیرند، ولى در عمل از گروه بازمى‏مانند. اما اگر مربى از هر جهت صلاحیت تربیت کردن را داشته باشد و بر امر عبرت‏آموزى و تکنیکهاى آن واقف باشد، مشکلى از این ناحیه پیش نمى‏آید.
اما در ناحیه تربیت‏آموزان، عمدتا دو مشکل قابل تصور است، یکى غفلت فراگیرنده و محروم بودن او از داشتن قلبى خاضع و خاشع دربرابر آیات الهى است که هرچه این غفلت و سنگدلى بیشتر باشد، دایره تأثیر شیوه‏هاى عبرت‏آموزى محدودتر خواهد بود. حل این مشکل چندان آسان نیست و به زمان وسیعى نیازمند است. دوم ضعف روحى و عدم آمادگى روانى تربیت‏آموز است که اگر او ظرفیت و آمادگى لازم را نداشته باشد، ممکن است ذکر یک رویداد تاریخى و یا دیدن آثار مخروبه پیشینیان و یا یک صحنه عبرت‏آموز مثل تصادف و ... تأثیر منفى در وى داشته باشد و او را دچار وحشت، بیمارى و بیزارى از زندگى کند. حل این مشکل، داشتن یک مربى آگاه و ماهرى است که به همه جوانب تربیت آشنا باشد.
 

نتیجه
از مباحث گذشته مى‏توان نتیجه گرفت که عبرت، حالتى است که در اثر امورى خاص براى انسان پدید مى‏آید. طى این حالت انسان از امرى محسوس و ظاهرى به معرفتى باطنى و غیرمحسوس دست مى‏یابد. پیامد این معرفت تغییرى است که در سلوک و رفتار انسان به‏وجود مى‏آید. نقش عمده را در ایجاد چنین حالتى خود فرد به‏عهده دارد و از این لحاظ عبرت یک روش خودتربیتى محسوب مى‏شود. در عین حال، ممکن است دیگران نیز زمینه ایجاد چنین حالتى را در فرد فراهم کنند که در این صورت به نظر نگارنده یک روش دیگرتربیتى قلمداد مى‏شود. عمده‏ترین منبع عبرت‏آموزى، دنیا و تاریخ انسان است، و عمده‏ترین روش آن آشنایى با دنیا و سنتهاى حاکم بر زندگى بشر در طول تاریخ است. به فرموده امیرالمؤمنین(ع):
اگر انسان دنیا را از روى شهرهاى ویران شده و خانه‏هاى درهم فروریخته بشناسد، خواهد دید که دنیا یادآورى کننده‏اى دلسوز و واعظى گویاست و همچون دوستى مهربان است که در رسیدن اندوهى به انسان بخل مى‏ورزد.56

بخشی از فهرست مطالب مقاله عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه

منابع عبرت و شیوه‏ هاى عبرت‏ آموزى
عبرتها چه بسیارند و عبرت گیرچه کم!
. دنیا، سراى عبرت
تاریخ، مدرسه عبرت‏آموزى
شگفتیهاى خلقت منبعى دیگر
تجربه‏ هاى اولیه زندگى، عبرتى دیگر
آسیب‏ شناسى روشى
نتیجه
پى‏ نوشت‏ها

 

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق عبرت و تربیت در قرآن و نهج ‏البلاغه

دانلود تحقیق عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام

اختصاصی از فی لوو دانلود تحقیق عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام


دانلود تحقیق عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام

 

مشخصات این فایل
عنوان: عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام
فرمت فایل : word( قابل ویرایش)
تعداد صفحات: 92

این مقاله درمورد عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام می باشد.

خلاصه آنچه در مقاله عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام می خوانید :

جنگ نهروان
و الله لا یفلت منهم عشرة و لا یهلک منکم عشرة.
(نهج البلاغهـکلام 58)
پس از آنکه على علیه السلام در اواخر صفر سال 38 از صفین بکوفه مراجعت فرمود تا روز شهادت آنحضرت مدت دو سال و چند ماه فاصله بود ولى این مدت کوتاه بقدرى در آزردگى خاطر مبارک على علیه السلام مؤثر واقع شد که شرح آن قابل تقریر نمیباشد،شکست‏هاى پى در پى از همه طرف روح آن بزرگوار را آزرده و قلبش را رنجه کرد.
تأثر و رنج على (ع) از معاویه و حیله‏گریهاى عمرو عاص نبود بلکه رنج و تأسف او از بیوفائى و احمقى و خونسردى لشگریان خود بود و میفرمود:
من از بیگانگان هرگز ننالم‏
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
على علیه السلام بقدرى از لا قیدى و بیشرمى کوفى‏ها متأثر بود که چند مرتبه آرزوى مرگ نمود تا بلکه از شر این قوم متلون و سست عنصر رهائى یابد،در یکى از خطبه‏هاى خود ضمن مذمت اصحابش فرماید:
و الله ان جائنى الموت و لیاتینى فلیفرقن بینى و بینکم لتجدننى لصحبتکم قالیا.
(بخدا سوگند اگر مرگ بسراغ من آید و البته خواهد آمد و میان من و شماتفرقه و جدائى اندازد مرا خواهید دید که نسبت بمصاحبت شما بغض و کراهت دارم.)
پیشنهاد عمرو عاص در صفین موقع بلند کردن قرآنها با نیزه درباره حکمیت میان متخاصمین اختلاف بزرگى در میان عساکر عراق بوجود آورد که میتوان آنرا علت العلل شکستهاى بعدى على علیه السلام دانست.
اختلاف على علیه السلام و معاویه در امر خلافت بحکمیت رجوع شد و علیرغم عقیده على علیه السلام از طرف آنحضرت ابوموسى اشعرى انتخاب گردید،ولى پس از عقد قرار داد صلح گروهى از سپاه على علیه السلام گفتند تکلیف کشته‏شدگان چیست؟و بآنحضرت اعتراض کردند که ما حکم خدا را خواستیم نه حکمیت ابوموسى و عمرو عاص را حتى چند نفرى بمخالفت هر دو سپاه برخاستند.
این قبیل اشخاص را عقیده بر این بود که على علیه السلام و معاویه هر دو باطلند و حکم مخصوص خدا است و در نتیجه این عقیده و فکر موقع مراجعت از صفین بکوفه در حدود دوازده هزار تن از سپاه على علیه السلام جدا شده و با بقیه سپاهیان آنحضرت مشاجره کرده و همدیگر را تکفیر مینمودند و پس از ورود بکوفه این گروه تحت فرماندهى عبد الله بن وهب بحروراء رفته و از سپاهیان على علیه السلام کناره‏گیرى نمودند!
شعار این عده که خوارج نامیده میشدند این بود که:لا حکم الا لله.این گروه بظاهر عباد و زاهد بودند و پیشانى آنها از کثرت سجود پینه بسته بود ولى در اثر حماقت و اشتباه نمیدانستند که چه میکنند،على علیه السلام درباره آنان فرمود اینها حق را در ظلمات باطل میجویند !

این گروه نمیدانستند قرآن که آنها حکومت آنرا خواهانند از کاغذ و مرکب بوجود آمده است کس دیگرى که احاطه کامل باحکام آن داشته باشد لازم است تا حکم خدا را از آن استخراج کند،بعقیده مسلمین عراق آنکس على علیه السلام بود که در واقع قرآن ناطق بشمار میرفت ولى معاویه و طرفدارانش زیر بار نمیرفتند و در نتیجه عمرو عاص و ابوموسى را براى اینکار انتخاب کردند که هیچیک چنین صلاحیتى را نداشتند.على علیه السلام عبد الله بن عباس را بسوى آنها فرستاد تا آنها را متوجه خبط و اشتباهشان سازد ولى آن فرقه گمراه از رأى و عقیده خود منصرف نشدند و مهمترین ایراد و اعتراض آنها این بود که چرا على با شامیان جنگید ولى از غارت اموال آنها جلوگیرى نمود؟و ثانیا ما حکمیت قرآن را خواسته بودیم چرا بحکمیت ابوموسى و عمرو عاص تن داد؟ثالثا در صلحنامه چرا نام خود را با امیر المؤمنین شروع نکرد و این امر میرساند که خود على نیز بخلافت خود یقین نداشت و در اینصورت تکلیف قربانیان این جنگ چه خواهد بود؟
على علیه السلام خود بسوى آنها رفت و آنان را نصیحت کرد و فرمود من هم مثل شما خواهان اجراى حکم قرآن هستم و براى همین منظور با معاویه جنگ میکردم و خود شما دیدید که من با متارکه جنگ و انتخاب ابوموسى بحکمیت مخالف بودم ولى در اثر فشار و اصرار خود شما جنگ خاتمه یافت و ابوموسى را هم علیرغم عقیده من خودتان براى حکمیت انتخاب کردید و اکنون هم ما بر سر رأى اولى هستیم و در صدد حمله مجدد بشام میباشیم پس شما هم ما را کمک کنید .
خوارج در پاسخ گفتند تو و ما کافر شده بودیم ما توبه کردیم ولى تو بهمان حال باقى مانده‏اى اول باید تو هم توبه کنى آنگاه ما هم مجددا ترا یارى میکنیم!!
این گروه بهمه بد میگفتند و شعارشان فقط تلاوت آیه:
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون (1) .بود اما نمیدانستند آنکس که بما انزل الله باید حکم کند على علیه السلام است.
چون على علیه السلام از هدایت آنها مأیوس شد چشم از کمک و یارى آنها پوشید و در صدد تهیه سپاه بمنظور حمله بشام بر آمد.
در خلال اینمدت حوادث دیگر نیز رخ داد که هر یک بنوبه خود باعث شکست عراقیها و موجب تأسف و اندوه على علیه السلام گردید.
معاویه که از رأى حکمیت دلى شادان و خاطرى خرسند داشت روز بروز در تحکیم موقعیت خود کوشش میکرد و قلمرو حکومتش را توسعه میداد و چون ازاوضاع عراق و اختلاف و پراکندگى سپاهیان على علیه السلام اطلاع حاصل کرد در صدد بر آمد که زمینه را براى حمله بعراق نیز آماده نماید!
ضحاک بن قیس را با عده‏اى در حدود چهار هزار نفر مأموریت داد که دستبردى بخاک عراق بزند و تا جائیکه مقدور باشد از مردم عراق کشته و اموالشان را چپاول نماید و چنانچه بحمله متقابله بر خورد نماید عقب نشینى کرده و خود را بشام رساند و مقصود معاویه از این عمل ترسانیدن عراقیها و نشان دادن ضرب شست بآنها بود که در آتیه بفکر حمله بشام نیفتند!
ضحاک که مردى پلید و خونخوار بود دستور معاویه را بطور کامل اجرا نمود و خود را بمرز عراق رسانید و بقتل غارت مشغول گردید از جمله عمرو بن عمیس (برادر زاده عبد الله بن مسعود) را کشته و گروهى از همراهان او را گردن زد چون این خبر در کوفه بعلى علیه السلام رسید در حالیکه از شدت خشم بر خود میلرزید بالاى منبر رفت و مردم سست عنصر و بیحال کوفه را مخاطب ساخته و فرمود:اى اهل کوفه اگر در راه خدا کار میکنید بسوى عمرو بن عمیس بشتابید که از همکیشان شما گروهى کشته شده و جمعى نیز مجروح گشته‏اند،بروید با دشمنان پیکار کنید و بیگانه را از حریم دیار خود باز گردانید (چون از مردم ضعف و سستى دید فرمود) اى گروه سست پیمان و بى حمیت دوست داشتم که بجاى هشت تن از شما یک تن از لشگریان معاویه را داشتم،بخدا سوگند حاضر بملاقات پروردگارم (مرگ) هستم تا براى همیشه از دیدار شما آسوده باشم،بمن خبر رسیده است که معاویه ضحاک بن قیس را براى قتل و غارت فرستاده و آن خونخوار فرو مایه هم عده‏اى از برادران شما را کشته و اموالشان را نیز تاراج کرده است در حالیکه شما در خانه‏هاى خود نشسته و براى دفاع از حریم خانه خود از جاى حرکت نمیکنید (2) !

على علیه السلام حجر بن عدى را بتعقیب ضحاک فرستاد،ضحاک چندى در برابر حملات کوفیان مقاومت نمود ولى پس از آنکه نوزده نفر از سربازانش کشته شدند شبانه فرار کرده و راه شام در پیش گرفت.همچنین بسر بن ارطاة (همان فرد پلیدى که در جنگ صفین به پیروى از عمرو عاص با نمایان ساختن عورت خود از دم شمشیر على علیه السلام جان سالم بدر برد) بدستور معاویه با گروه کثیرى به حجاز و یمن یورش برد و ضمن کشتن جمعى از شیعیان على علیه السلام و غارت اموال آنان بشام بازگشت،در آنموقع عبید الله بن عباس از جانب على علیه السلام والى یمن بود چون احساس کرد در برابر بسر یاراى مقاومت ندارد عمرو بن اراکه را بجاى خود گذاشت و خود از یمن خارج شد و رو بسوى کوفه نهاد،بسر پس از وارد شدن به یمن شروع بقتل و غارت نمود و عمرو بن اراکه را نیز بقتل رسانده و دو طفل خردسال عبید الله را سربرید بطوریکه مادرشان از مشاهده آنحال اختلال حواس پیدا نمود و دیوانه شد.
چون على علیه السلام از قتل و غارت بسر خبر یافت ضمن نکوهش کوفیان حارثة بن قدامه را که خود نیز داوطلب بود با دو هزار سوار بمقابله بسر فرستاد،بسر وقتى شنید حارثة بتعقیب او میآید از ترس حارثه فرار کرد و خود را بشام رسانید (3) .
و باز معاویه یکى دیگر از سرداران خود را بنام سفیان بن عوف با ششهزار نفر جهت قتل و غارت و تولید آشوب بعراق فرستاد و سفیان وارد شهر انبار (از شهرهاى قدیمى عراق) شد و حسان بن حسان بکرى حاکم آنجا را کشته و مشغول قتل و غارت گردید حتى بعضى از لشگریانش زر و زیور زنها را نیز از دست و گردن آنها گشوده و به یغما بردند،و همه این گرفتاریها نتیجه عدم توجه کوفیان بدستورات على علیه السلام بود و چون آنحضرت از این قضیه آگاهى یافت فراز منبر رفت و ضمن ایراد خطبه‏اى چنین فرمود:
بمن خبر رسیده است که بدستور معاویه بشهر انبار شبیخون زده‏اند و حاکم آنجا را کشته و سواران شما را از حدود آن شهر دور گردانیده‏اند و یکى از لشگریان آنها بر یک زن مسلمان و یک زن کافره ذمیه وارد شده و خلخال و دست‏بند و گردن‏بند و گوشواره‏هاى او را در آورده است و آن زن بعلت اینکه نمیتوانسته او را از خود دور کند گریه و زارى کرده و از خویشان خود کمک طلبیده است،و دشمنان با غنیمت‏و دارائى بسیار بشام باز گشته‏اند،اگر مرد مسلمانى از شنیدن این واقعه در اثر حزن و اندوه بمیرد بر او ملامت نیست بلکه بنزد من هم بمردن سزاوار است.

وقتیکه شما را در تابستان بجنگ دشمنان خواندم گفتید حالا هوا گرم است ما را مهلت ده تا شدت گرما شکسته شود و چون در زمستان دعوت نمودم گفتید اینروزها هوا سرد است و بما مهلت ده تا سرما برطرف گردد،شما که عذر و بهانه آورده از گرما و سرما فرار میکنید بخدا سوگند در میدان جنگ از شمشیر زودتر فرار خواهید نمود!یا اشباه الرجال و لا رجالـاى مرد نماهاى نامرد و اى کسانیکه عقل شما مانند عقل بچه‏ها و فکرتان چون اندیشه زنهاى تازه بحجله رفته است!
اى کاش شما را نمیدیدم و نمیشناختم که نتیجه شناختن شما پشیمانى و غم و اندوه میباشد .
قاتلکم الله لقد ملاتم قلبى قیحا و شحنتم صدرى غیظا و جرعتمونى نعب التهمام انفاسا.
خداوند شما را بکشد که دل مرا بسیار چرکین کرده و سینه‏ام را از خشم آکنده ساختید و در هر نفس جام غم و اندوه را پیاپى جرعه جرعه در گلویم ریختید و بسبب نافرمانى،رأى و تدبیرم را تباه ساختید (4) .
علاوه بر این قضایا،حوادث دیگرى هم بشرح زیر رخ داد که باعث شکست عراقیها و موجب اندوه و رنج على علیه السلام گردید:
قیس بن سعد که در اوائل خلافت على علیه السلام بحکومت مصر منصوب شده بود در جنگ صفین براى فرماندهى یکى از واحدهاى رزمى احضار گردیده و بجاى وى محمد بن ابى بکر عازم مصر شده بود.
محمد در مصر مشغول حل و فصل امور بود که معاویه از کار حکمیت فراغت یافت و چون حکومت مصر را بعمرو عاص وعده داده بود ناچار در صدد اشغال آن کشور برآمد.براى این منظور عده‏اى را بفرماندهى معاویة بن خدیج براى حمله بمصر روانه ساخت،عمرو عاص نیز مانند سابق حیله و نیرنگ خود را بکار برد و در داخل آن کشور مردم را علیه محمد شورانید.
محمد در برابر معاویه شکست خورد و قضایا را بعلى علیه السلام اطلاع داد و از وى کمک خواست.
على علیه السلام مالک اشتر را که حاکم ایالت جزیره بود احضار نمود و سپس او را روانه مصر ساخت و محمد را نزد خود خواند تا کار دیگرى باو رجوع فرماید زیرا مصر حاکمى مثل مالک میخواست تا نیرنگ‏هاى معاویه و عمرو عاص را با شمشیر پاسخ دهد.
مالک اشتر در ذیقعده سال 38 از کوفه خارج شد و راه مصر را در پیش گرفت،در بین راه مردى پست فطرت با وضع رقت بارى خود را بحضور مالک رسانید،مالک اشتر که بپیروى از على علیه السلام همیشه غریب نواز و نسبت بفقراء متفقد بود پرسید کیستى و از کجا میآئى؟
آنمرد گفت اسمم نافع است و در مدینه غلام عمر بن خطاب بودم و اکنون آزاد هستم و چون در مدینه بمن سخت میگذشت لذا از آن شهر خارج شده‏ام و خیال رفتن بمصر را دارم تا در آنجا کارى پیدا کنم (5) !
مالک گفت اگر مایل باشى و نزد من بمانى من پوشاک و خوراک ترا تأمین میکنم،نافع گفت چه سعادتى بهتر از این البته که میمانم،مالک این مرد را نیز جزو لشگریانش همراه خود برد .
.....

بخشی از فهرست مطالب مقاله عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام

ایمان و عبادت على علیه السلام
عواطف على علیه السلام
ترجمه و معنى ابیات:
خدمات نظامى على علیه السلام
غزوه بدر:
غزوه احد:
غزوه بنى نضیر:
غزوه أحزاب یا خندق:
فتح مکه
غزوه حنین و طائف:
جنگ جمل
جنگ نهروان

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام