فی لوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی لوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحلیل و تفسیر نقاشی کودکان و بزرگسالانPpt

اختصاصی از فی لوو تحلیل و تفسیر نقاشی کودکان و بزرگسالانPpt دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

با این اموزش شما قادر خواهید بود براحتی هرچه تمامتر با استفاده از جزئیات درون یک نقاشی اعم از خط،نقطه،اشکال مختلف،ادمهایی که میکشد و...پی به شخصیت طرف مورد نظر خود ببرید که قابلیت کارایی در تمام سنین اعم از خردسال،کودک،نوجوان،جوان و حتی بزرگسالان رانیز دارد،با یک نقاشی ساده،پی به شخصیت طرف مدنظر خود ببرید.۱۰۰ درصد تضمینی


دانلود با لینک مستقیم


تحلیل و تفسیر نقاشی کودکان و بزرگسالانPpt

تحقیق در مورد تفسیر سوره ضحی

اختصاصی از فی لوو تحقیق در مورد تفسیر سوره ضحی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد تفسیر سوره ضحی


تحقیق در مورد تفسیر سوره ضحی

ینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه7

 

فهرست مطالب

ندارد

آیات 1 - 11، سوره ضحى
سوره ضحى ، مکى یا مدنى است و یازده آیه دارد

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَ الضحَى (1)

وَ الَّیْلِ إِذَا سجَى (2)

مَا وَدَّعَک رَبُّک وَ مَا قَلى (3)

وَ لَلاَخِرَةُ خَیرٌ لَّک مِنَ الاُولى (4)

وَ لَسوْف یُعْطِیک رَبُّک فَترْضى (5)

أَ لَمْ یجِدْک یَتِیماً فَئَاوَى (6)

وَ وَجَدَک ضالاًّ فَهَدَى (7)

وَ وَجَدَک عَائلاً فَأَغْنى (8)

فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ(9)

وَ أَمَّا السائلَ فَلا تَنهَرْ(10)

وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّث (11)

 

 

ترجمه آیات

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.

سوگند به روز در آن هنگام که نور خورشید گسترده مى شود (1).

و سوگند به شب هنگام که سکونت و آرامش مى بخشد (2).

که پروردگارت نو روحى را از تو قطع نکرده و تو را مورد خشم قرار نداده است (3).

و مسلما آخرت براى تو از دنیا بهتر است (4).


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد تفسیر سوره ضحی

تحقیق در مورد تفسیر سوره لقمان

اختصاصی از فی لوو تحقیق در مورد تفسیر سوره لقمان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد تفسیر سوره لقمان


تحقیق در مورد تفسیر سوره لقمان

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه10

 

فهرست مطالب ندارد 

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

الم (1)

این آیات کتاب حکیم است (کتابى پرمحتوا و استوار)! (2)

مایه هدایت و رحمت براى نیکوکاران است. (3)

همانان که نماز را برپا مى‏دارند، و زکات را مى‏پردازند و آنها به آخرت یقین دارند. (4)

آنان بر طریق هدایت از پروردگارشانند، و آنانند رستگاران! (5)

و بعضى از مردم سخنان بیهوده را مى‏خرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهى را به استهزا گیرند; براى آنان عذابى خوارکننده است! (6)

و هنگامى که آیات ما بر او خوانده مى‏شود، مستکبرانه روى برمى‏گرداند، گویى آن را نشنیده است; گویى اصلا گوشهایش سنگین است! او را به عذابى دردناک بشارت ده! (7)

(ولى) کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، باغهاى پرنعمت بهشت از آن آنهاست; (8)

جاودانه در آن خواهند ماند; این وعده حتمى الهى است; و اوست عزیز و حکیم (شکست‏ناپذیر و دانا). (9)

(او) آسمانها را بدون ستونى که آن را ببینید آفرید، و در زمین کوه‏هایى افکند تا شما را نلرزاند (و جایگاه شما آرام باشد) و از هر گونه جنبنده‏اى روى آن منتشر ساخت; و از آسمان آبى نازل کردیم و بوسیله آن در روى زمین انواع گوناگونى از جفتهاى گیاهان پر ارزش رویاندیم. (10)

این آفرینش خداست; اما به من نشان دهید معبودانى غیر او چه چیز را آفریده‏اند؟! ولى ظالمان در گمراهى آشکارند. (11)

ما به لقمان حکمت دادیم; (و به او گفتیم:) شکر خدا را بجاى آور هر کس شکرگزارى کند، تنها به سود خویش شکر کرده; و آن کس که کفران کند، (زیانى به خدا نمى‏رساند); چرا که خداوند بى‏نیاز و ستوده است. (12)

(به خاطر بیاور) هنگامى را که لقمان به فرزندش -در حالى که او را موعظه مى‏کرد- گفت: س‏خ‏للّهپسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است.» (13)

و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم; مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل کرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحمل مى‏شد)، و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى‏یابد; (آرى به او توصیه کردم) که براى من و براى پدر و مادرت شکر بجا آور که بازگشت (همه شما)به سوى من است! (14)

و هرگاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزى را همتاى من قرار دهى، که از آن آگاهى ندارى (بلکه مى‏دانى باطل است)، از ایشان اطاعت مکن، ولى با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‏اى رفتار کن; و از راه کسانى پیروى کن که توبه‏کنان به سوى من آمده‏اند; سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه عمل مى‏کردید آگاه مى‏کنم. (15)

پسرم! اگر به اندازه سنگینى دانه خردلى (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگى یا در (گوشه‏اى از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت براى حساب) مى‏آورد; خداوند دقیق و آگاه است! (16)

پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منکر کن، و در برابر مصایبى که به تو مى‏رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهم است! (17)

(پسرم!) با بى‏اعتنایى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغرورى را دوست ندارد. (18)

(پسرم!) در راه‏رفتن، اعتدال را رعایت کن; از صداى خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت‏ترین صداها صداى خران است. (19)

آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرده، و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است؟! ولى بعضى از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگرى درباره خدا مجادله مى‏کنند! (20)

و هنگامى که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده پیروى کنید!»، مى‏گویند: «نه، بلکه ما از چیزى پیروى مى‏کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!»آیا حتى اگر شیطان آنان را دعوت به عذاب آتش فروزان کند (باز هم تبعیت مى‏کنند)؟! (21)

کسى که روى خود را تسلیم خدا کند در حالى که نیکوکار باشد، به دستگیره محکمى چنگ زده (و به تکیه‏گاه مطمئنى تکیه کرده است); و عاقبت همه کارها به سوى خداست. (22)

و کسى که کافر شود، کفر او تو را غمگین نسازد; بازگشت همه آنان به سوى ماست و ما آنها را از اعمالى که انجام داده‏اند (و نتایج شوم آن) آگاه خواهیم ساخت; خداوند به آنچه درون سینه‏هاست آگاه است. (23)

ما اندکى آنها را از متاع دنیا بهره‏مند مى‏کنیم، سپس آنها را به تحمل عذاب شدیدى وادار مى‏سازیم! (24)

و هرگاه از آنان سؤال کنى: «چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است؟» مسلما مى‏گویند: «الله س‏ذللّه، بگو: «الحمد لله (که خود شما معترفید)!» ولى بیشتر آنان نمى‏دانند! (25)

آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، چرا که خداوند بى‏نیاز و شایسته ستایش است! (26)

و اگر همه درختان روى زمین قلم شود، و دریا براى آن مرکب گردد، و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام مى‏شود ولى کلمات خدا پایان نمى‏گیرد; خداوند عزیز و حکیم است. (27)

آفرینش و برانگیختن (و زندگى دوباره) همه شما (در قیامت) همانند یک فرد بیش نیست; خداوند شنوا و بیناست! (28)

آیا ندیدى که خداوند شب را در روز، و روز را در شب داخل مى‏کند، و خورشید و ماه را مسخر ساخته و هر کدام تا سرآمد یعنى به حرکت خود ادامه مى‏دهند؟! خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است. (29)

اینها همه دلیل بر آن است که خداوند حق است، و آنچه غیر از او مى‏خوانند باطل است، و خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه است! (30)

آیا ندیدى کشتیها بر (صفحه) دریاها به فرمان خدا، و به (برکت) نعمت او حرکت مى‏کنند تا بخشى از آیاتش را به شما نشان دهد؟! در اینها نشانه‏هایى است براى کسانى که شکیبا و شکرگزارند! (31)

و هنگامى که (در سفر دریا) موجى همچون ابرها آنان را بپوشاند (و بالا رود و بالاى سرشان قرار گیرد)، خدا را با اخلاص مى‏خوانند; اما وقتى آنها را به خشکى رساند و نجات داد، بعضى راه اعتدال را پیش مى‏گیرند (و به ایمان خود وفادار مى‏مانند، در حالى که بعضى دیگر فراموش کرده راه کفر پیش مى‏گیرند); ولى آیات ما را هیچ کس جز پیمان‏شکنان ناسپاس انکار نمى‏کنند! (32)

اى مردم! تقواى الهى پیشه کنید و بترسید از روزى که نه پدر کیفر اعمال فرزندش را تحمل مى‏کند، و نه فرزند چیزى از کیفر (اعمال) پدرش را; به یقین وعده الهى حق است; پس مبادا زندگانى دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان) فریبکار شما را (به کرم) خدا مغرور سازد! (33)

آگاهى از زمان قیام قیامت مخصوص خداست، و اوست که باران را نازل مى‏کند، و آنچه را که در رحم‏ها(ى مادران) است مى‏داند، و هیچ کس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد، و هیچ کس نمى‏داند در چه سرزمینى مى‏میرد؟ خداوند عالم و آگاه است! (34)

پیشگفتار
بِسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین
اگر انسان، به راهنما نیاز دارد، کتاب آسمانى، امام و راهنما است. (1)
اگر انسان، به معلّم و مربّى نیاز دارد، کتاب آسمانى معلّم و مربّى است. (2)
اگر در تاریکى‏ها به نور نیاز است، قرآن نور است. (3)
اگر جامعه به قانون و عدالت نیاز دارد، قرآن کتاب عدل و قانون است. (4)
اگر انسان به امید نیاز دارد، قرآن سراسر بشارت و امید است. (5)
اگر انسان به استدلال، منطق و برهان نیاز دارد، قرآن دلیل و برهان است. (6)
اگر انسان به منجى نیاز دارد، قرآن پرچم نجات است. (7)
اگر انسان نیاز به تذکّر و تعقّل دارد، قرآن وسیله‏ى تعقّل و تفکّر است. (8)
اگر انسان به دنبال راهى بدون انحراف است، راه قرآن انحراف ندارد. (9)
اگر انسان به موعظه نیاز دارد، قرآن موعظه است. (10)
اگر انسانِ دردمند، به دارو و درمان نیاز دارد، قرآن بهترین دارو و درمان است. (11)
اگر انسان به آرامش نیاز دارد، قرآن، ذکر الهى (12) و تنها آرام‏بخش دلهاست. (13)
و اگر انسان...، قرآن جامع تمام برکات، کمالات، دانش‏ها و سرچشمه‏ى همه نیکى‏هاست.
بى شک، بهره‏مند شدن از آن همه آثار به شرطى است که انسان بخواهد از نور، عدالت، موعظه، دارو، معلّم و... استفاده کند. امّا اگر بر چشم و روح خود پرده‏ى غفلت بیندازد و خود را به خواب بزند، از آن همه برکات بهره‏اى نخواهد برد.
آنچه قرآن از ما مى‏خواهد، تلاوت، تدبّر، عمل و تبلیغ است.
ما نباید حتّى براى لحظه‏اى بى تحرّک و راکد بمانیم، قرآن مى‏فرماید: اى مؤمنان! ایمان آورید، یعنى ایمان خود را توسعه و تعمّق بخشید. (14)
قرآن که به صابران بشارتِ بهشت مى‏دهد، (15) از صابران مى‏خواهد دائره‏ى صبر خود را توسعه دهند (16) و از مرحله‏ى صابر بودن به مرحله‏ى صبّار بودن پا نهند.
اگر روزى را براى یادگیرى، روخوانى و حفظ قرآن در نظر گرفتیم، باید روز دیگر را براى ترجمه، روز پس از آن را براى تدبّر و روز دیگر را براى عمل و تبلیغ قرار دهیم.
چند سال است که با اراده و الطاف الهى، ستاد تفسیر قرآن کریم تشکیل و بحمداللّه گام‏هایى

سیماى سوره‏ى لقمان
این سوره، از سوره‏هاى مکّى است و به مناسبت نام لقمان، که در تمام قرآن تنها دوبار، آن هم در این سوره آمده، لقمان نامیده شده است. این سوره از جمله شش سوره‏اى است که با حروف مقطّعه‏ى «الم» آغاز مى‏شوند.
محتواى سوره‏ى لقمان را مى‏توان در این موارد خلاصه نمود:
1- بیان عظمت و اهمیّت قرآن در هدایت بشر.
2- تقسیم انسان‏ها به نیکوکار و مستکبر و بیان سرنوشت آنان.
3- بیان برخى معجزات علمى قرآن از قبیل قانون جاذبه و زوجیّت گیاهان.
4- نصایح و موعظه‏هاى حکیمانه‏ى لقمان به فرزندش.
5 - دلایل ایمان به مبدأ و معاد.
6- بیان علوم اختصاصى خداوند، مانند: زمان مرگ و برپایى قیامت.

آیه (1 تا 4)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان
«1» الم «2» تِلْکَ ءَایَتُ الْکِتَبِ الْحَکِیمِ
الف، لام، میم. این، آیاتِ کتابِ سراسر حکمت است.
«3» هُدىً وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِینَ
که (مایه‏ى) هدایت و رحمت، براى نیکوکاران است.
«4» الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُم بِالْأَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
آنان که نماز به پا مى‏دارند و زکات مى‏پردازند و تنها آنان به آخرت یقین دارند.
نکته‏ها:
از مجموع بیست و نه سوره‏ى قرآن که با حروف مقطّعه آغاز مى‏شود، در بیست و چهار مورد، پس از آن حروف، عظمت قرآن مطرح شده که بیانگر آن است که این قرآن از همین حروف الفبا که در اختیار شماست تألیف یافته، ولى هیچ کس از شما نمى‏تواند همانند آن را بیاورد.
عموم نویسندگان، کتابِ خود را خالى از نقص ندیده و به خاطر نقص‏ها و اشکالات کتابشان، از خواننده عذرخواهى مى‏کنند و از پیشنهادها و انتقادها استقبال مى‏کنند؛ تنها خداوند است که درباره‏ى کتاب خود با صراحت مى‏فرماید: «الکتاب الحکیم» تمام آیاتش، محکم و بر اساس حکمت است. کتابى استوار و خلل‏ناپذیر که هیچ نقص و عیبى در آن راه ندارد

آیه (1 تا 4)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان
«1» الم «2» تِلْکَ ءَایَتُ الْکِتَبِ الْحَکِیمِ
الف، لام، میم. این، آیاتِ کتابِ سراسر حکمت است.
«3» هُدىً وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِینَ
که (مایه‏ى) هدایت و رحمت، براى نیکوکاران است.
«4» الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُم بِالْأَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
آنان که نماز به پا مى‏دارند و زکات مى‏پردازند و تنها آنان به آخرت یقین دارند.
نکته‏ها:
از مجموع بیست و نه سوره‏ى قرآن که با حروف مقطّعه آغاز مى‏شود، در بیست و چهار مورد، پس از آن حروف، عظمت قرآن مطرح شده که بیانگر آن است که این قرآن از همین حروف الفبا که در اختیار شماست تألیف یافته، ولى هیچ کس از شما نمى‏تواند همانند آن را بیاورد.
عموم نویسندگان، کتابِ خود را خالى از نقص ندیده و به خاطر نقص‏ها و اشکالات کتابشان، از خواننده عذرخواهى مى‏کنند و از پیشنهادها و انتقادها استقبال مى‏کنند؛ تنها خداوند است که درباره‏ى کتاب خود با صراحت مى‏فرماید: «الکتاب الحکیم» تمام آیاتش، محکم و بر اساس حکمت است. کتابى استوار و خلل‏ناپذیر که هیچ نقص و عیبى در آن راه ندارد.
خداوند در یک جا، قرآن را مایه‏ى هدایت متّقین مى‏خواند، «هدىً للمتّقین» (17) و در جاى دیگر آن را مایه‏ى هدایت و بشارت مؤمنان مى‏داند، «هدىً و بشرى للمؤمنین» (18) و در این سوره، قرآن را مایه‏ى هدایت و رحمت براى نیکوکاران مى‏شمرد، «هدىً و رحمة للمحسنین» پس قرآن مراحل سه گانه‏ى تکامل را در بردارد، مایه‏ى هدایت، بشارت و رحمت است. (19)
نماز، جامع همه‏ى کمالات معنوى است مانند: طهارت، تلاوت قرآن، اقرار به توحید و نبوّت و ولایت، ذکر و دعا، سلام، قیام، رکوع، سجود و توجّه به حق؛ و زکات جبران همه‏ى کاستى‏هاى مادّى است.
در قرآن، مفهوم «زکات»، گسترده‏تر از آن است که در فقه آمده، زیرا علاوه بر زکاتِ فقهى، عموم کمک‏هاى مالى را شامل مى‏شود.
پیام‏ها:
1- ارشاد و هدایت، باید بر اساس حکمت باشد. «آیات الکتاب الحکیم هدىً»
2- قرآن، عین هدایت و رحمت است. «هدىً و رحمة» (کلمه‏هاى «هدىً» و «رحمة» در قالب مصدرى

آیه (5)
«5» أُوْلَئِکَ عَلَى‏ هُدىً مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آنان بر هدایتى از پروردگارشان هستند و هم آنانند رستگاران.
نکته‏ها:
از این آیه استفاده مى‏شود که رستگارى بر اساس توفیق و هدایت پروردگار حاصل مى‏شود، که البتّه آن نیز در سایه‏ى تلاش و مجاهده، به انسان داده مى‏شود، چنانکه در جاى دیگر مى‏خوانیم: «اِنّ الّذین جاهدوا فینا لَنَهدیَنّهم سُبلنا و اِنّ اللّه لَمَع المحسنین» (21) آنان که در راه ما تلاش و مجاهده کردند، ما راه را به آنان نشان دادیم و همانا خداوند با نیکوکاران است.
پیام‏ها:
1- نیکوکاران از هدایت‏هاى الهى برخوردارند. «اولئک على هدىً من ربّهم»
2- هدایت، از شئون ربوبیت است. «هدىً من ربّهم»
3- توفیق کارهاى خیر ، لطف خداوند است.
«للمحسنین... هدىً من ربّهم» 4- رستگارى، مخصوص کسانى است که اهل نماز، زکات و یقین به آخرت باشند. «اولئک هم المفلحون»

آیه (6)
«6» وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کننده‏اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار کننده است.
نکته‏ها:
کلمه‏ى «لَهْو»، به معناى چیزى است که انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهوده‏اى گویند که انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حکایات خرافى و داستان‏هایى که انسان را به فساد و گناه مى‏کشاند. این انحراف گاهى به‏خاطر محتواى سخن است و گاهى به‏خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن. (22)

آیه (6)
«6» وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کننده‏اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار کننده است.
نکته‏ها:
کلمه‏ى «لَهْو»، به معناى چیزى است که انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهوده‏اى گویند که انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حکایات خرافى و داستان‏هایى که انسان را به فساد و گناه مى‏کشاند. این انحراف گاهى به‏خاطر محتواى سخن است و گاهى به‏خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن. (22)
شخصى به نام نضربن حارث که از حجاز به ایران سفر مى‏کرد، افسانه‏هاى ایرانى - مانند افسانه‏ى رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و براى مردم عرب بازگو مى‏کرد و مى‏گفت: اگر محمّد براى شما داستان عاد و ثمود مى‏گوید، من نیز قصّه‏ها و اخبار عجم را بازگو مى‏کنم. این آیه نازل شد و کار او را شیوه‏اى انحرافى دانست.
برخى مفسّران در شأن نزول این آیه گفته‏اند: افرادى کنیزهاى خواننده را مى‏خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز مى‏داشتند، که آیه‏ى فوق، در مذّمت چنین افرادى نازل شد. (23)
این آیه به یکى از مهم‏ترین عوامل گمراه کننده که سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخى دیگر از عوامل گمراهى مردم اشاره شده که عبارتند از:
الف: طاغوت، که گاهى با تحقیر «استخفّ قومه» (24) و گاهى با تهدید مردم را منحرف مى‏کند. «لاجعلنّک من المسجونین» (25)
ب: شیطان، که با وسوسه‏هایش انسان را گمراه مى‏کند. «یرید الشیطان ان یضلّهم» (26)
ج: عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف مى‏سازد. «و اضلّهم السّامرى» (27)
د: صاحبان قدرت و ثروت، که با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمى دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا السبیلا» (28)

 

 

  

 

 

 

 

 

 

        

 

آثار مخرّب غنا
1- ترویج فساد اخلاق و دور شدن از روح تقوا و روى آوردن به شهوات و گناهان، تا آنجا که یکى از سران بنى‏امیّه (با آن همه آلودگى) اعتراف مى‏کند: غنا، حیا را کم و شهوت را زیاد مى‏کند، شخصیت را درهم مى‏شکند و همان کارى را مى‏کند که شراب مى‏کند.
برخى انسان‏ها از راه نوشیدن شراب و یا تزریق هروئین و مرفین مى‏توانند خود را وارد دنیاى بى‏خیالى وبى‏تفاوتى کنند، برخى هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوت‏انگیزِ یک آوازه خوان، غیرت خود را نادیده مى‏گیرند و در دنیاى بى‏تفاوتى به سر مى‏برند.
2- غفلت از خدا، غفلت از وظیفه، غفلت از محرومان، غفلت از آینده، غفلت از امکانات و استعدادها، غفلت از دشمنان، غفلت از نفس و شیطان. انسانِ امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژى، در آتشى که از غفلت او سرچشمه مى‏گیرد، مى‏سوزد.
آرى، غفلت از خدا، انسان را تا مرز حیوانیّت، بلکه پائین‏تر از آن پیش مى‏برد. «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» (34)
امروزه استعمارگران براى سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان، از همه‏ى امکانات از جمله ترویج آهنگ‏هاى مبتذل از طریق انواع وسائل و امواج، براى اهداف استعمارى خود سود مى‏جویند.
3- آثار زیانبار آهنگ‏هاى تحریک‏آمیز و مبتذل بر اعصاب، بر کسى پوشیده نیست. در کتاب تأثیر موسیقى بر روان و اعصاب، نکات مهمّى از پایان زندگى و فرجام بدِ نوازندگان آلات موسیقى و گرفتارى آنها به انواع بیمارى‏هاى روانى و سکته‏هاى ناگهانى و بیمارى‏هاى قلبى و عروقى و تحریکات نامطلوب ذکر شده که براى اهل نظر قابل توجّه و تأمّل است. (35)

خواننده‏ى عزیز!
خداوند، جهان را براى بشر و بشر را براى تکامل و رشد و قرب معنوى آفرید. او جهان آفرینش را مسخّر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد. انبیا و اولیا را براى هدایت ما فرستاد و آنان تا سرحدّ مرگ و شهادت پیش رفتند. فرشتگان را براى آدم به سجده وا داشت، روح الهى را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد، قابلیّت رشد تا بى‏نهایت را در او به ودیعه گذاشت، او را با عقل، فطرت، و انواع استعدادها مجهّز نمود و تنها در آفرینش او، به خود آفرین گفت. «فتبارک اللّه احسن الخالقین» (36)

آثار مخرّب غنا
1- ترویج فساد اخلاق و دور شدن از روح تقوا و روى آوردن به شهوات و گناهان، تا آنجا که یکى از سران بنى‏امیّه (با آن همه آلودگى) اعتراف مى‏کند: غنا، حیا را کم و شهوت را زیاد مى‏کند، شخصیت را درهم مى‏شکند و همان کارى را مى‏کند که شراب مى‏کند.
برخى انسان‏ها از راه نوشیدن شراب و یا تزریق هروئین و مرفین مى‏توانند خود را وارد دنیاى بى‏خیالى وبى‏تفاوتى کنند، برخى هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوت‏انگیزِ یک آوازه خوان، غیرت خود را نادیده مى‏گیرند و در دنیاى بى‏تفاوتى به سر مى‏برند.
2- غفلت از خدا، غفلت از وظیفه، غفلت از محرومان، غفلت از آینده، غفلت از امکانات و استعدادها، غفلت از دشمنان، غفلت از نفس و شیطان. انسانِ امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژى، در آتشى که از غفلت او سرچشمه مى‏گیرد، مى‏سوزد.
آرى، غفلت از خدا، انسان را تا مرز حیوانیّت، بلکه پائین‏تر از آن پیش مى‏برد. «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» (34)
امروزه استعمارگران براى سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان، از همه‏ى امکانات از جمله ترویج آهنگ‏هاى مبتذل از طریق انواع وسائل و امواج، براى اهداف استعمارى خود سود مى‏جویند.
3- آثار زیانبار آهنگ‏هاى تحریک‏آمیز و مبتذل بر اعصاب، بر کسى پوشیده نیست. در کتاب تأثیر موسیقى بر روان و اعصاب، نکات مهمّى از پایان زندگى و فرجام بدِ نوازندگان آلات موسیقى و گرفتارى آنها به انواع بیمارى‏هاى روانى و سکته‏هاى ناگهانى و بیمارى‏هاى قلبى و عروقى و تحریکات نامطلوب ذکر شده که براى اهل نظر قابل توجّه و تأمّل است. (35)

خواننده‏ى عزیز!
خداوند، جهان را براى بشر و بشر را براى تکامل و رشد و قرب معنوى آفرید. او جهان آفرینش را مسخّر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد. انبیا و اولیا را براى هدایت ما فرستاد و آنان تا سرحدّ مرگ و شهادت پیش رفتند. فرشتگان را براى آدم به سجده وا داشت، روح الهى را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد، قابلیّت رشد تا بى‏نهایت را در او به ودیعه گذاشت، او را با عقل، فطرت، و انواع استعدادها مجهّز نمود و تنها در آفرینش او، به خود آفرین گفت. «فتبارک اللّه احسن الخالقین» (36) آیه (7)
«7» وَإِذَا تُتْلَى‏ عَلَیْهِ ءَایَتُنَا وَلَّى‏ مُسْتَکْبِراً کَأَن لَّمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِى أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ
و هرگاه آیات ما بر او خوانده شود، مستکبرانه روى برگرداند، چنان که گویى آن را نشنیده، گویا در گوش‏هاى او سنگینى است، پس او را به عذابى دردناک بشارت ده.
نکته‏ها:
کلمه‏ى «وَقْر»، به معناى سنگینى است. به افراد با شخصیّت و سنگین نیز باوقار مى‏گویند.
از این آیه استفاده مى‏شود که افراد متکبّر، حتّى حاضر به شنیدن سخن حقّ نمى‏باشند. چه رسد به آنکه آن را بشنوند و در آن اندیشه کنند و اگر منطقى نبود نپذیرند.
پیام‏ها:
1- شنیدن سخنان لهو و باطل، آمادگى پذیرش حقّ را از انسان سلب مى‏کند. «لهو الحدیث... ولّى مستکبراً»
2- برخى افراد، از هر زبانى آیات الهى را بشنوند، باز هم زیر بار نمى‏روند. «و اذا تُتلى علیه آیاتنا ولّى مستکبراً»
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‏ى من
آنچه البتّه به جایى نرسد فریاد است
3- روحیه‏ى استکبارى، مانع پذیرش حقّ و حقیقت است. «ولّى‏ مُستکبراً»
4- گوش ندادن به سخن حقّ، نشانه‏ى استکبار است. «مُستکبراً کان لم یسمعها»
5 - مستکبران را تحقیر کنید. «کأنّ فى اُذنیه وقراً»
6- یکى از شیوه‏هاى تبلیغى و تربیتى قرآن، استفاده از مثال و تمثیل است. «کَأن... کَأَنّ...»
7- کسى که حقّ را نمى‏پذیرد، مثل کسى است که هر دو گوش او سنگین باشد. «کأنّ فى اُذنیه وَقرا»

آیه (8 و 9)
«8» إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَهُمْ جَنَّتُ النَّعِیمِ
همانا کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند، براى آنان باغ‏هاى پر نعمت (بهشت


آیه (8 و 9)
«8» إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَهُمْ جَنَّتُ النَّعِیمِ
همانا کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند، براى آنان باغ‏هاى پر نعمت (بهشت) است.
«9» خَلِدِینَ فِیهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقّاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
در آن جاودانه‏اند، وعده‏ى الهى حقّ است و اوست شکست ناپذیرِ حکیم.
نکته‏ها:
در آیات قبل بیان شد که برخى با سخنان لغو و بیهوده، مى‏کوشند تا پیروان حقّ را گمراه کنند، آنان با داشتن روحیّه‏ى استکبارى و گوش ندادن به آیات آسمانى، مؤمنان را به تمسخر مى‏گیرند. خداوند متعال در این آیه، مؤمنان را با بشارت به نعمت‏هاى بهشت دلدارى مى‏دهد.
پیام‏ها:
1- بهشت، مخصوص اهل ایمان و عمل صالح است. «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات لهم جنّات...»
2- تحقیر و تمسخرِ مستکبران را با وعده‏ها و بشارت‏هاى الهى براى مؤمنان واقعى جبران کنیم. «انّ الّذین آمنوا... لهم جنّات...»
3- ایمان همراه با عمل صالح، شرط بهره‏گیرى از الطاف الهى است. «آمنواوعملواالصالحات لهم جنّات النعیم»
4- تکبّر و اعراض مخالفان، زودگذر است ولى پاداش اهل ایمان ابدى است. «خالدین فیها»
5 - وعده‏ها و پاداش‏هاى الهى را باور کنیم و جدّى بگیریم. «وعْداللّه حقّاً»
6- قدرت و حکمت الهى، پشتوانه‏ى وعده‏هایش مى‏باشد. «وعْداللّه حقّاً و هو العزیز الحکیم»
7- قدرت و عزّت خداوند، بر پایه‏ى حکمت او عملى مى‏شود. «العزیزُ الحکیم» (آرى، امروزه عملکرد بسیارى از قدرتمندان، حکیمانه نیست.)

آیه (10)
«10» خَلَقَ السَّمَوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى‏ فِى الْأَرْضِ رَوَاسِىَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن

10)
«10» خَلَقَ السَّمَوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى‏ فِى الْأَرْضِ رَوَاسِىَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
(خداوند،) آسمان‏ها را بدون ستونى که آن را ببینید آفرید، و در زمین کوه‏هایى بیفکند که زمین شما را نلرزاند، و در آن از هر جنبنده‏اى منتشر ساخت؛ و از آسمان، آبى فرو فرستادیم، پس در زمین (انواع گوناگونى) از جفت‏هاى (گیاهان) نیکو و پر ارزش رویاندیم.
نکته‏ها:
گرچه به هر موجودى مى‏توان از چند زاویه نگریست، ولى معمولاً هر چیزى در یک جهت و از یک زاویه، اهمیّت و برجستگى ویژه‏اى دارد. در این آیه، ویژگى مهمّ آسمان‏ها و کرات، معلّق بودن آنها و پایه‏هاى نامرئى آنهاست. خصوصیّت مهمّ کوه‏ها، ثبات و جلوگیرى از لرزش زمین است. جهت مهمّ حیوانات، تنوّع و گستردگى آنها در زمین، و ویژگى مهم گیاهان، زوجیّت و پر ارزش بودن آنها است.
در این آیه، به چند نمونه از اعجاز علمى قرآن در زمانى که بشر حتّى تصور و گمان آن را نیز نداشت، اشاره شده است: یکى اشاره به ستون‏ها و اهرم‏هاى نامرئى براى استقرار کرات و اجرام آسمانى. یعنى قوّه‏ى جاذبه و نیروى گریز از مرکز، دو قدرتى که رمز گردش کرات در مدار خود هستند. اعجاز دیگر، اشاره به محافظت زمین از لرزش، به وسیله‏ى استقرار کوه‏ها و همچنین اشاره به قانون زوجیّت در گیاهان مى‏باشد.
پیام‏ها:
1- ندیدن، دلیل نبودن نیست. (آسمان‏ها ستون دارد، گرچه ما آن را نمى‏بینیم) «بغیر عمد ترونها»
2- قبل از هر چیز، استقرار و آرامش لازمه‏ى زندگى است. «ان تمید بکم»
3- نظام حاکم بر زمین، به خاطر انسان است. «ان تمید بکم»
4- از الطاف الهى، پخش بودن و پراکندگى منابع مورد نیاز، در تمام کره‏ى زمین است. «بثّ فیها»
5 - آب، نعمتى بس بزرگ و با اهمیّت است. («ماءً»، نکره و با تنوین آمده که نشانه‏ى عظمت است)
6- به گیاهان و سبزى‏ها و محیط زیست، کریمانه بنگریم که خداوندِ کریم، در قرآن کریم، آنها را کریم خوانده است. «من کلّ زوج کریم»آیه (11)
«11» هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِى مَاذَا خَلَقَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ بَلِ الظَّلِمُونَ فِى ضَلَلٍ مُّبِینٍ
این آفرینش خداست، پس به من نشان دهید که (معبودان) غیر او چه آفریده‏اند؟ آرى، ستمگران (مشرک) در گمراهى آشکارند.
پیام‏ها:
1- در بحث و گفتگو، از نمونه‏هاى عینى استفاده کنیم. «هذا»
2- ابتدا راه حق را بیان کنید و سپس از مخالفان حق، انتقاد یا با آنان مبارزه کنیم. «هذا خلق اللّه فارونى ماذا»
3- یکى از راه‏هاى خداشناسى، مقایسه میان قدرت او و قدرت دیگران است. «هذا خلق اللّه فارونى ماذا خلق الّذین من دونه»
4- تنها به ادّعا گوش ندهیم، دلیل و سند و نمونه بخواهیم. «فارونى»
5 - سرسختى و لجاجت در برابر حقّ، ظلم است. «بل الظالمون» (این همه آثار را مى‏بینند، ولى باز هم با خدا و راه حق دشمنى دارند).
6- کسانى که به سراغ غیر خدا مى‏روند، هم گمراهند و هم ظالم. «بل الظالمون فى ضلال»
7- انحراف شرک، بر کسى پوشیده نیست. «ضلال مبین»

آیه (12)
«12» وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا لُقْمَنَ الْحِکَمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِیدٌ
و ما به لقمان حکمت دادیم، که شکر خدا را به جاى آور و هر کس شکر کند، همانا براى خویش شکر کرده؛ و هر کس کفران کند (بداند به خدا زیان نمى‏رساند، زیرا) بى‏تردید خداوند بى‏نیاز و ستوده است.
پیام‏ها:
1- نعمت ویژه، شکر ویژه مى‏طلبد. «آتینا لقمان الحکمة... اشکر للّه» چنانکه خداوند در برابر اعطاى نعمت ویژه‏ى کوثر به پیامبر اسلام، از او شکر ویژه مى‏خواهد. «انّا اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک و انحر» (41)
2- اوّلین فرمان به حضرت موسى بعد از نبوّت، فرمان نماز و اوّلین فرمان بعد از دادن حکمت به لقمان، فرمان شکرگزارى است. «ان اشکر لِلّه»آیه (12)
«12» وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا لُقْمَنَ الْحِکَمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِیدٌ
و ما به لقمان حکمت دادیم، که شکر خدا را به جاى آور و هر کس شکر کند، همانا براى خویش شکر کرده؛ و هر کس کفران کند (بداند به خدا زیان نمى‏رساند، زیرا) بى‏تردید خداوند بى‏نیاز و ستوده است.
پیام‏ها:
1- نعمت ویژه، شکر ویژه مى‏طلبد. «آتینا لقمان الحکمة... اشکر للّه» چنانکه خداوند در برابر اعطاى نعمت ویژه‏ى کوثر به پیامبر اسلام، از او شکر ویژه مى‏خواهد. «انّا اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک و انحر» (41)
2- اوّلین فرمان به حضرت موسى بعد از نبوّت، فرمان نماز و اوّلین فرمان بعد از دادن حکمت به لقمان، فرمان شکرگزارى است. «ان اشکر لِلّه»
3- شکر نعمت‏هاى خداوند، به سود خود انسان است. «و من یشکر فانّما یشکر لنفسه» چنانکه در جاى دیگر مى‏خوانیم: «لئن شکرتم لازیدنّکم» (42)
4- هرگونه دارایى و غنى‏ ارزش نیست، غنایى ارزشمند است که از هر آفت به دور باشد. «غنىّ حمید»
5 - خداوند، حمید است، چه انسان‏ها او را حمد کنند یا نکنند. «غنىّ حمید»

سیماى لقمان حکیم
در تفسیر المیزان بحثى درباره‏ى جناب لقمان آمده است که بخشى از آن را نقل مى‏کنیم:
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولى بنده‏اى بود که بسیار فکر مى‏کرد و به خداوند ایمان واقعى داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست مى‏داشت و به او حکمت عطا کرد.
امام صادق‏علیه السلام مى‏فرمایند: لقمان، حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود، بلکه او مردى پرهیزکار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر مى‏شدند و خصومتى پیدا مى‏کردند، میان آنها آشتى برقرار مى‏کرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مى‏نشست. او با هواى نفس خود مبارزه مى‏کرد و... (43)
او داراى عمرى طولانى، معاصر حضرت داود و از بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حکیم شدنسیماى لقمان حکیم
در تفسیر المیزان بحثى درباره‏ى جناب لقمان آمده است که بخشى از آن را نقل مى‏کنیم:
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولى بنده‏اى بود که بسیار فکر مى‏کرد و به خداوند ایمان واقعى داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست مى‏داشت و به او حکمت عطا کرد.
امام صادق‏علیه السلام مى‏فرمایند: لقمان، حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود، بلکه او مردى پرهیزکار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر مى‏شدند و خصومتى پیدا مى‏کردند، میان آنها آشتى برقرار مى‏کرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مى‏نشست. او با هواى نفس خود مبارزه مى‏کرد و... (43)
او داراى عمرى طولانى، معاصر حضرت داود و از بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیّر شد و حکمت را انتخاب کرد. از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدى؟ گفت: به خاطر امانت دارى، صداقت و سکوت درباره‏ى آنچه به من مربوط نبود. (44)
امام صادق‏علیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانىِ زمان خود معرفت داشت. (45)
گرچه خداوند به او کتاب آسمانى نداد، ولى همتاى آن یعنى حکمت را به او آموخت.
روزى مولاى لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این کار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حق حرکت کند و سخن حق بگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود. (46)
در عظمت لقمان همین بس که خدا و رسول او و امامان معصوم‏علیهم السلام پندهاى او را براى دیگران نقل کرده‏اند.

گوشه‏اى از نصایح لقمان
اگر در کودکى خود را ادب کنى، در بزرگى از آن بهره‏مند مى‏شوى.
از کسالت و تنبلى بپرهیز، بخشى از عمرت را براى آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نکن.
با فقها مجادله مکن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادرى مگیر و با افراد متّهم،

آیه (13)
«13» وَإِذْ قَالَ لُقْمَنُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَبُنَىَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ
و (یاد کن) زمانى که لقمان به پسرش در حال موعظه‏ى او گفت: فرزندم! چیزى را همتاى خدا قرار نده، زیرا که شرک (به خدا)، قطعاً ستمى بزرگ است.
نکته‏ها:
موعظه، یکى از راه‏هاى دعوت به حقّ است و هیچ کس از آن بى‏نیاز نیست. یکى از نام‏هاى قرآن، موعظه است. «قد جائتکم موعظة من ربّکم» (62) و در کتاب‏هاى حدیث، فصلى مخصوصِ مواعظ به چشم مى‏خورد.
در برخى روایات آمده است: گاهى پیامبر صلى الله علیه وآله به جبرئیل مى‏فرمود: مرا موعظه کن. (63) حضرت على علیه السلام نیز گاهى به بعضى از یارانش مى‏فرمود: مرا موعظه کن، زیرا در شنیدن اثرى است که در دانستن نیست. (64)
پیام‏ها:
1- شیوه‏هاى تربیتِ فرزند را از بزرگان بیاموزیم. «و اذ قال لقمان لابنه»
2- در موعظه باید ابتدا، ذهن و حواسّ شنونده را به خود متوجّه کنیم. «یا بنىّ»
3- موعظه باید بر اساس حکمت باشد. «و لقد آتینا لقمان الحکمة... و هو یعظه»
4- فرزند، به نصیحت نیاز دارد. از فرزندانمان غافل نشویم. «قال لقمان لابنه»
5 - در تبلیغ، ابتدا از نزدیکان خود شروع کنیم. «قال لقمان لابنه»
6- از بهترین راه‏هاى تربیت صحیح فرزند، گفتگوى صمیمى با اوست. «و هو یعظه یا بنىّ»
7- از رسالت‏هاى پدر نسبت به فرزند، موعظه است. «قال لقمان لابنه و هو یعظه»
8 - با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت، نه سرزنش. «و هو یعظه یا بنىّ»
9- موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یا بنىّ»
10- یکى از شرایط تأثیر موعظه، احترام و شخصیت دادن به طرف مقابل است. «یا بنىّ»
11- در ارشاد و موعظه، مسایل اصلى را در اولویت قرار دهیم. «یعظه... لا تشرک»
12- شرک، بزرگ‏ترین خطر و اصلى‏ترین مسئله است، در نزد خداوند، همه‏ى دنیا متاع قلیل است، «متاع الدنیا قلیل» (65) ، ولى شرک ظلم عظیم است. «لظلمٌ عظیم» یعنى اگر همه‏ى دنیا را به کسى بدهند که مشرک شود، نباید بپذیرد.
13- مواعظ خود را با دلیل و منطق بیان کنیم. «لاتشرک... انّ الشرک لظلم عظیم»آیه (14)
«14» وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَنَ بِوَلِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى‏ وَهْنٍ وَ فِصَلُهُ فِى عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِى وَ لِوَلِدَیْکَ إِلَىَّ الْمَصِیرُ
و ما انسان را درباره‏ى پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را حمل کرد، در حالى که هر روز ناتوان‏تر مى‏شد، (و شیر دادن) و از شیر گرفتنش در دو سال است، (به او سفارش کردیم که) براى من و پدر و مادرت سپاس گزار، که بازگشت (همه) فقط به سوى من است.
نکته‏ها:
کلمه‏ى «وَهن»، به معناى ضعف جسمانى است، چنانکه «توهین» به معناى تضعیفِ شخصیّت است.
دایره‏ى احسان، گسترده‏تر از انفاق است. احسان، شامل هر نوع محبّت و خدمت مى‏شود، ولى انفاق معمولاً در کمک‏هاى مالى به کار مى‏رود. در قرآن کریم، احسان به والدین در کنار توحید مطرح شده است. «و قَضى‏ ربّک اَلاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احسانا» (94)
در آیه مورد بحث، ابتدا درباره‏ى نیکى به والدین سفارش شده، سپس به دوران باردارى مادر اشاره کرده تا وجدان اخلاقى انسان را تحریک و بیدار کند و به او تذکّر دهد که گذشته‏ها را فراموش نکند. همواره به یاد داشته باشد که مادرش او را حمل کرد و از شیره‏ى جانش به او داد و به خاطر آسایش او از خواب و خوراک خود صرف نظر کرد که هیچ کس حاضر نبود چنین زحمت هایى را تحمّل کند. چون حقّ مادر بیشتر در معرض تضییع است و یا حقّ او بیش از پدر است، خداوند سفارش مخصوص نموده است.
والدین و فرزند، حقوق متقابل دارند، در آیه‏ى قبل موعظه پدر نسبت به فرزند مطرح شد، و در این آیه احسان و سپاس فرزند نسبت به والدین.
پیام‏ها:
1- از سخن حقّ پیروى کنیم، چه موعظه‏ى بنده‏ى خدا باشد، «لقمان» و چه وصیّت خداوند سبحان. «وصّینا»
2- همه‏ى انسان‏ها، در هر رتبه و شرایطى که باشند مدیون والدین هستند. «وصّینا الانسان» («الانسان»، شامل همه‏ى مردم مى‏شود)
3- احترام والدین، حقّى است انسانى نه فقط اسلامى، حتّى والدین کافر را باید احسان نمود. «وصّینا الانسان بوالدیه»
4- آن که زحمت بیشترى مى‏کشد، باید نامش جداگانه برده شود. «والدیه - اُمّه»آیه (15)
«15» وَإِن جَهَدَاکَ عَلَى‏ أَن تُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ

دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد تفسیر سوره لقمان

تحقیق در مورد تفسیر سوره فجر

اختصاصی از فی لوو تحقیق در مورد تفسیر سوره فجر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد تفسیر سوره فجر


تحقیق در مورد تفسیر سوره فجر

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه
:30

فهرست مطالب ندارد 

تفسیر سوره مبارکه فجر

(این سوره در مکه نازل شده و دارای 30 آیه می باشد)

 

والفجر1 و لیال عشر2 والشفع والوتر3 واللیل إذا یسر4 هل فی ذلک قسم لذی حجر5 ألم ترکیف فعل ربک بعاد6 إرم ذات العماد7 التی لم یخلق مثلها فی البلاد8 و ثمودالذین جابوا الصخر بالواد9 و فرعون ذی الاوتاد10 الذین طغوا فی البلاد11 فأکثروا فیها الفساد12 فصب علیهم ربک سوط عذاب13 إن ربک لباالمرصاد14 فأما الإنسان اذا ما ابتلاه ربه فأکرمه و نعمه فیقول ربی أکرمن15 و أما إذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی أهانن16 کلا بل لا تکرمون الیتیم17 و لا تحاضون علی طعام المسکین18 و تأکلون التراث أکلا  لما19 و تحبون المال حبا جما20 کلا إذا دکت الأرض دکا دکا21 و جاء ربک و الملک صفا صفا22 و جایء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکرالإنسان و أنی له الذکری23 یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی24 فیومئذ لا یعذب عذابه أحد25 و لا یوثق و ثاقه أحد26 یا أیتها النفس المطمئنة27 إرجعی إلی ربک راضیه مرضیة28 فادخلی فی عبادی29 و ادخلی جنتی30.

 

 

 

محتوای سوره مبارکه فجر:

این سوره همانند بسیاری دیگر از سوره هایی که در مکه نازل شده ، دارای آیاتی کوتاه، تکان دهنده، پرطنین و توأم با انذارهای فراوان است.

در بخش اول این سوره به سوگندهای متعددی که در نوع خود بی سابقه است برخورد می کنیم که خود مقدمه ای برای تهدید جباران به عذاب الهی است .

در بخش بعدی این سوره به شماری از اقوام طغیانگر پیشین مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شدید خداوند از آنان اشاره شده است، تا قدرت های جبار متذکر شوند.

در سومین بخش این سوره ، به تناسب آیات پیشین به امتحان و آزمایش انسان به صورت مختصر اشاره کرده و کوتاهی او در اعمال خیر را به باد انتقاد می گیرد.

در آخرین بخش این سوره مسأله معاد و سرنوشت مجرمان و کافران، و همچنین پاداش عظیم مؤمنانی که صاحب نقوس مطمئنه هستند، مورد بررسی قرار می گیرد .

تفسیر

سوگند به چهارده معصوم:

در آغاز این سوره به پنج سوگند بیدارگر اشاره شده، نخست می فرماید:

والفجر: قسم به فجر و شکافتن پرده سیاه شب.

" فجر" در اصل به معنای شکافتن وسیع است. و از آنجا که نور صبح، تاریکی شب را می شکافد از آن تعبیر به" فجر" شده است، و می دانیم فجر بر دو گونه است: " کاذب" و " صادق":

فجر کاذب:

همان سپیدی طولانی است که در آسمان ظهر می شود و آن را تشبیه به دم روباه می کنند که نقطه باریک آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان.

فجر صادق:

از همان ابتدا در افق گسترش پیدا می کند، نورانیت و شفافیت خاصی دارد، مانند  نهری آب زلال، افق مشرق را فرا می گیرد و بعد در تمام آسمان گسترده می شود. فجر صادق اعلام پایان شب و آغاز روز است، در این موقع روزه داران باید امساک کنند و وقت نماز صبح وارد می شود.

ولیال عشر: و قسم به شبهای ده گانه.

والشفع والوتر: و قسم به زوج و فرد.

واللیل إذا یسر: و قسم به شب هنگامی که به سوی صبحگاهان و روشنایی روز پیش می رود.

"یسر" از ریشه "سری" به معنای راه رفتن در شب است. چه تعبیر جالبی، که راه رفتن را به خود شب نسبت داده است.

سوگند به این امور پنج گانه، دلیل بر اهمیت فوق العاده آنها است، چرا که همیشه سوگند به امور مهم یاد می شود.

در تفسیر این آیه مفسران ، نظرات بسیار زیادی داده اند و هر کدام احتمالاتی را در تفسیر این آیات ذکر کرده اند. اما آنچه به ظاهر صحیح تر می نماید و وجه تأویل و مصداقی آیه را ذکر می کند اینست که:

در این سوره، ائمه علیهم السلام را از آخر به اول ذکر کرده است:

والفجر: اشاره به وقت ظهور امام زمان علیه السلام دارد. که روشنایی حکومت و عدالت ایشان جهانگیر خواهد بود.

و لیال عشر:اشاره به دوران ده معصوم قبل از حضرت مهدی علیهم السلام، یعنی از امام حسن مجتبی علیه السلام تا امام حسن عسکری علیه السلام دارد.

لیل در مقابل فجر آمده ( لیل= تاریکی محض، فجر= روشنی محض) و چون در دوران این ده بزرگوار حکومت در دست ایشان نبوده از آن تعبیر به " لیل" شده است.

والشفع و الوتر:

الشفع: اشاره به حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها دارد.

الوتر:اشاره به پیامبر(ص) دارد.

نکته قابل توجه این آیه اینست که در دوران این سه بزرگوار نه فجر کامل بود و نه لیل کامل. چرا که پیامبر(ص) تنها در ده سال پایانی رسالتشان موفق به تشکیل حکومت شدند و نه در آغاز بعثت ؛ حضرت علی علیه السلام هم مدتی (25 سال) خانه نشین بودند سپس در دوره اندکی، حکومت را در اختیار گرفتند.

لذا در این آیه ذکری از " فجر" یا " لیل" نشده است.

در آیه بعد قسم یاد می کند به:

واللیل إذا یسر: که اشاره به عصر غیبت امام زمان علیه السلام دارد. قطعاً شبی که به سوی روشنایی در حرکت است، دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام است که بسوی فجر و ظهور ایشان در حرکت است(1). عج الله تعالی فی فرجه الشریف.

بنابراین خداوند در چند آیه نخست این سوره به وجود مبارک چهارده معصوم علیه السلام قسم یاد کرده است و مسلماً این سوگند ها مخاطب آیه را به هوش می دارد تا با تامل بیشتری به کلام خدا بنگرد. لذا بعد از ذکر این قسمهای بیدارگر می فرماید:

هل فی ذلک قسم لذی حجر:آیا در آنچه گفته شد سوگند مهمی برای صاحبان عقل و خرد وجود ندارد؟!

" حجر" در اصل به معنای" منع" می باشد و در اینجا به معنی عقل است. زیرا" عقل" نیز انسان را از کارهای ناروا منع می کند.

پروردگارت در کمین ظالمان است:

به دنبال آیات گذشته که متضمن سوگندهایی پرمعنا بود، آیات مورد بحث با اشاره به چند قوم نیرومند از اقوام گذشته که هر کدام ، قدرتی عظیم محسوب می شده ، اما بر مرکب غرور سوار شده و راه طغیان و کفر را پیش گرفتند ، سرنوشت دردناک آنها را روشن می سازد تا دیگران از خواب غفلت بیدار شوند. نخست می فرماید:

ألم ترکیف فعل ربک بعاد: آیا ندیدی پروردگارت به قوم عاد چه کرد؟!

منظور از " دیدن" در این آیه،" علم و آگاهی" است. اما از آنجا که داستان این قوم به قدری مشهور و معروف بوده که گوئی مردم زمانهای بعد نیز آن را با چشم خود می دیدند، تعبیر به " دیدن" شده است. البته مخاطب در این آیه پیامبر(ص) است، ولی هشداری است برای همگان.

" عاد" همان قوم پیامبر بزرگ خدا" هود" است. بعضی از مورخان معتقدند" عاد" بر دو قبیله اطلاق می شده :

  1. قبیله ای که در گذشته بسیار دور زندگی می کردند و قرآن از آنها تعبیر به " عادالأولی" کرده است. ( نجم-50) آنها احتمالاً قبل از تاریخ زندگی می کرده اند.

برخی نیز می گویند: " عاد" نام جد این قبیله است، و قبیله را معمولاً به نام جد آن قبیله می خوانند.

سپس می افزاید: إرم ذات العماد: همان شهر ارم، پرشکوه و عظیم.

" عماد" به معنی "ستون" است.

در این آیه، اشاره به ساختمانهای باعظمت و ستونهای رفیعی است که در این کاخها به کار رفته بود.

و لذا در آیه بعد می فرماید:

ألتی لم یخلق مثلها فی البلاد: همان شهر و دیاری که مانند آن در سرزمینها آفریده نشده بود.

سپس خداوند نمونه دومی از گروه طغیانگر از اقوام گذشته را ذکر کرده ، می فرماید:

" و ثمودالذین جابوا الصخر بالواد: آیا ندیدی پروردگارت با قوم ثمود چه کرد، همان قومی که صخره های عظیم را در وادی می بریدند و از آن خانه ها و کاخ ها می ساختند.

قوم" ثمود" از قدیمی ترین اقوام و پیامبرشان، "صالح" علیه السلام بود و در سرزمینی بنام" وادی القری" میان مدینه و شام، زندگی می کردند. تمدنی پیشرفته و زندگانی مرفه و صاحب ساختمانهای عظیم و پیشرفته بودند.

" جابوا" از " جوبة" به معنای کندن و بریدن هر قطعه زمینی آمده است. بعضی گفته اند: قوم ثمود نخستین قومی بودند که به بریدن سنگها از دل کوه و ایجاد خانه های محکم، اقدام  کردند. بدون شک قوم ثمود نیز در عصر خود تمدنی پیشرفته و شهرهائی آباد داشتند.

سپس به سومین قوم پرداخته و می افزاید:

و فرعون ذی الأوتاد: آیا ندیدی خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم چه کرد؟!

" أوتاد"جمع وتد به معنای میخ است. در اینکه چرا فرعون را" ذی الأوتاد" گفته اند، تفسیرهای مختلفی است: برخی می گویند: دردناکترین شکنجه فرعون نسبت به کسی که مورد خشم او قرار می گرفت این بود که او را به چهارمیخ می کشید، دستها و پاهایش  را با میخ به زمین می بست، یا با سیخ به زمین می کوبید و یا او را بر روی قطعه چوبی خوابانده و دست و پای او را با میخ به تخته می کوبیدند و به همان حالت رها می کردند تا بمیرد.

این تفسیر در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده، چنانکه در تواریخ آمده: هنگامی که همسرش" آسیه" به موسی علیه السلام ایمان آورد او را به همین صورت شکنجه کرد و کشت.

دیگر اینکه: ذی الأوتاد، اصولاً کنایه از قدرت و استقرار حکومت است.

این دو تفسیر منافاتی با هم ندارند و ممکن است در معنای آیه جمع باشد.

سپس در یک جمع بندی به اعمال این اقوام سه گانه اشاره کرده و می فرماید:

ألذین طغوا فی البلاد: همانها که در سرزمینها و شهرها فساد کردند.

فأکثروا فیها الفساد:و بسیار فساد و فتنه برانگیختند .

فساد شامل هر گونه ظلم و تجاوز می شود، در واقع یکی از آثار طغیان آنها بود و هر قوم طغیانگری سرانجام در فساد همه جانبه فرو می رود. سپس در یک جمله کوتاه و پرمعنی به مجازات دردناک همه این اقوام طغیانگر اشاره کرده می افزاید:

فصب علیهم ربک سوط العذاب: لذا خداوند تازیانه عذاب را بر آنها فرو ریخت.

"سوط" به معنی تازیانه و در اصل به معنی مخلوط کردن چیزی به چیزی است علاوه  بر این به تازیانه که از رشته های مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گردیده است. و بعضی آن را کنایه از " عذاب" می دانند، عذابی که با گوشت و خون انسان آمیخته می شود و او را سخت ناراحت می کند.

"صب"در اصل به معنی فرو ریختن آب است. در اینجا اشاره به شدت و استمرار این عذاب است.

این تعبیر کوتاه اشاره به مجازاتهای شدید و مختلفی است که دامنگیر این اقوام شد:

قوم عاد به وسیله تندباد سرد و سوزناک هلاک شدند( حاقة-6)

قوم ثمود به وسیله صیحه عظیم آسمانی نابود شدند( حاقة-5)

و قوم فرعون در میان امواج نیل غرق و مدفون گشتند( زخرف-55)

و در آخرین آیه این بحث به عنوان هشداری به همه کسانی که در مسیر آن اقوام طغیانگر گام برمی دارند می فرماید:

إن ربک لبالمرصاد: مسلماً پروردگار تو در کمین گاه است.

" مرصاد" از ماده "رصد" به معنی آمادگی برای مراقبت از چیزی است، معادل فارسی آن" کمین گاه" است.

این واژه معمولاً در جائی به کار می رود که افراد ناچارند از گذرگاهی بگذرند و شخصی در آن گذرگاه آماده ضربه زدن به آنهاست. و در مجموع اشاره به این است که گمان نکنید کسی می تواند از چنگال عذاب الهی بگریزد، همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده کند آنها را مجازات می نماید. بدیهی است خداوند مکان ندارد و درگذرگاهی نمی نشیند، این تعبیر کنایه از احاطه قدرت پروردگار به همه جباران و طغیانگران و مجرمان است.

تعبیر به" ربک"( پروردگارتو)، اشاره به این است که سنت الهی در مورد اقوام سرکش و ستمگر در امت پیامبر(ص) نیز جاری می شود و هر کس که به ظلم و فساد روی می آورد قطعاً به مجازات عمل ناپسندش می رسد و اینگونه مجازات ها فقط از آن گذشتگان نبوده است.

 

 

در خطبه 97 نهج البلاغه مولا علی علیه السلام می خوانیم:

اگر خداوند ظالم را مهلت دهد هرگز مجازات او از بین نمی رود، او بر سر راه ، در کمین ستمگران است و چنان گلوی آنها را در دست دارد که هر زمان بخواهد آن را چنان می فشارد که حتی آب دهان از گلویشان فرو نرود.

نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مأیوس!

در ادامه آیات گذشته که به طغیانگران هشدار داده ، آنها را به مجازات الهی تهدید می کرد، آیات بعدی به مقوله امتحان که معیار ثواب و عقاب الهی و مهمترین مساله زندگی انسان محسوب می شود، می پردازد:

 نخست می فرماید:

فأما الإنسان إذا ماابتلاه ربه فأکرمه و نعمه فیقول ربی أکرمن:

اما انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش اکرام کند و نعمت بخشد، مغرور می شود و می گوید خداوند مرا گرامی داشته است.

او نمی داند که آزمایش الهی گاه با نعمت است و گاه با انواع بلا، نه روی آوردن نعمت مایه غرور است و نه بلاها مایه یأس و ناامیدی. ولی انسان کم ظرفیت در هر دو حال هدف آزمایش را فراموش می کند. به هنگام روی آوردن نعمت چنان می پندارد که مقرب درگاه خدا شده و این نعمت دلیل بر قرب اوست.

قابل توجه اینکه در آغاز آیه می فرماید: خداوند او را مورد اکرام قرار می دهد ولی در ذیل آیه از اینکه انسان خود را مورد اکرام خدا می بیند ملامت می شود. این به آن خاطر است که اکرام اول به همان معنی انعام است و اکرام دوم به معنی قرب در درگاه خداست.

و اما إذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی أهانن:

و اما هنگامی که برای امتحان روزی را بر او تنگ بگیرد مأیوس می شود و می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است. یأس سرتا پای او را فرا می گیرد و از پروردگارش می رنجد. غافل از اینکه این سختی ها همه وسائل آزمایش و امتحان او است. امتحانی که رمز پرورش و تکامل انسان و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب و در صورت مخالفت مایه استحقاق عذاب است.

این دو آیه هشدار می دهد که نه اقبال نعمت دلیل بر تقرب به خدا است و نه ادبار نعمت دلیل بر دوری از حق. اینها موارد مختلف امتحانی است که خداوند طبق حکمتش هر گروهی را به چیزی آزمایش می کند. این انسانهای کم ظرفیت اند که گاه مغرور و گاه مأیوس می شوند. این دو آیه علاوه بر اینکه مساله آزمایش الهی را از طرق مختلف گوشزد می کند این نتیجه را نیز دربر دارد  که هرگزنباید برخوردارشدن از نعمتها و یا محرومیت از آن را دلیل بر شخصیت و مقام در پیشگاه خداوند و یا دوری از ساحت مقدس او بدانیم، بلکه معیار همیشه و همه جا ایمان و تقوا است.

 در ضمن این آیه اشاره کوتاهی به فلسفه بلاها و حوادث دردناک دارد.

سپس خداوند با توضیح و شرح اعمالی که موجب دوری از وی و گرفتاری در چنگال مجازات الهی می شود ، می فرماید:

کلا بل لا تکرمون الیتیم.

چنان نیست که شما خیال می کنید( که اموالتان دلیل بر مقام شما نزد پروردگار است، بلکه اعمالتان حاکی از دوری شما از خداست) شما یتیمان را گرامی نمی دارید.

و لا تحاضون علی طعام المسکین: و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی کنید.

قابل توجه این که در مورد یتیمان نه از " إطعام"  بلکه از " إکرام" سخن می گوید چرا که در مورد یتیم تنها مسأله گرسنگی مطرح نیست بلکه از آن مهم تر جبران کمبودهای عاطفی او است، یتیم نباید احساس کند که چون پدراز دست داده خوار و ذلیل شده، باید آنچنان مورد اکرام قرار گیرد که جای خالی پدر را احساس نکند. لذا اکرام یتیمان منحصر به حفظ اموال آنها نیست بلکه معنای گسترده تری دارد.

واژه" تحاضون"از ریشه" حض" به معنای ترغیب است. اشاره به اینکه : تنها اطعام مسکین کافی نیست بلکه مردم باید یکدیگر را بر این کار خیر تشویق کنند تا این سنت در جامعه گسترش یابد.

عجیب اینکه در آیه 34 سوره" حاقه" این موضوع را همردیف عدم ایمان به خداوند بزرگ ذکر کرده  می فرماید:

" او به خداوند بزرگ ایمان نمی آورد و دیگران را به اطعام مستمندان تشویق نمی کند."

سپس به سومین کار زشت آنها اشاره کرده و آنها را مورد نکوهش قرار می دهد، می فرماید:

و تأکلون التراث أکلا لما: شما میراث را جمع کرده و می خورید.

بدون شک خوردن اموالی که از طریق میراث مشروع به انسان رسیده کار مذمومی نیست. بنابراین نکوهش این کار در آیه فوق ممکن است اشاره به یکی از امور زیر باشد.

  1. منظور جمع میان حق خود و دیگران است. زیرا کلمه" لم" در اصل به معنی " جمع" است و بعضی از مفسران مثل زمخشری آن را به جمع میان حلال و حرام تفسیر کرده اند. به خصوص اینکه عادت عرب جاهلی این بود که زنان و کودکان را از ارث محروم کرده و حق آنها را برای خود برمی داشتند و معتقد بودند ارث باید به جنگجو تعلق گیرد.
  2. وقتی ارثی به شما می رسد به بستگان فقیر و محرومان جامعه هیچ انفاق نمی کنید، جایی که با اموال ارث که بدون زحمت به دست می آید چنین می کنید مسلماً در مورد درآمد خود بخیل تر خواهید بود و این عیب بزرگی است.
  3. منظور خوردن میراث یتیمان و حقوق صغیران است.

جمع میان سه تفسیر امکان پذیر است.

بعد به چهارمین عمل نکوهیده آنها پرداخته می افزاید:

و تحبون المال حباً جماً: و شما بسیار ثروت و اموال را دوست می دارید.

شما افرادی دنیاپرست، ثروت اندوز، عاشق و دلباخته مال و متاع دنیا هستید و مسلماً کسانی که چنین علاقه فوق العاده ای به مال و ثروت دارند به هنگام جمع آوری آن ملاحظه مشروع و نامشروع را نمی کند. و به این ترتیب بعد از ذکر آزمایش انسانها به وسیله نعمت و بلا ، توجه آنان را به 4 آزمایش مهم جلب می کند و عجب اینکه تمام این آزمونها جنبه مالی دارد.

و کسانی که از عهده امتحانات مالی در هر اندازه و کمیت و در هر شرایط برآیند افرادی قابل اعتماد و پرهیزگارند. و بهترین دوستان محسوب می شوند چرا که در زمینه های دیگر نیز غالباً افراد پاک و درستی هستند.

روزی بیدار می شوند که کار از کار گذشته!

به دنبال نکوهشهایی که در آیات قبل از طغیانگران دنیاپرست شده ، در آیات بعدی به آنها اخطار می کند که سرانجام قیامتی در کار است و حساب و کتاب و مجازات شدیدی در پیش است باید خود را برای آن آماده کنند.

نخست می فرماید:

کلا:چنان نیست که آنها خیال می کنند( که حساب و کتابی در کار نیست و اگر خدا مال و ثروتی به آنها داده به خاطر احترام آنها بوده نه برای آزمایش)

إذا دکت الأرض دکاً دکاً:

در آن هنگام که زمین سخت در هم کوبیده شود.

" دَکّ" در اصل به معنی زمین نرم و صاف است و سپس به درهم کوبیدن در ارتفاعات و صاف کردن آنها اطلاق شده است. تکرار" دک" برای تأکید است.

روی همرفته، این تعبیر اشاره به زلزله ها و حوادث تکان دهنده پایان دنیا و آغاز رستاخیز است، چنان تزلزلی در ارکان موجودات رخ می دهد که کوهها همه از هم متلاشی شده و زمینها صاف می گردند. بعد از پایان یافتن این مرحله یعنی ویرانی جهان، مرحله دوم آغاز می شود ؛ انسانها همگی به زندگی باز گشته و در دادگاه عدل الهی حاضر می شوند.

و جاء ربک والملک صفاً صفاً: در آن هنگام فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند. و گرداگرد حاضران در محشر را گیرند و آماده اجرای فرمان حق گردند. این ترسیمی است از عظمت آن روز بزرگ و عدم توانایی انسان در فرار از چنگال عدالت.

تعبیر به " جاء ربک" پروردگارت می آید، کنایه از فرا رسیدن فرمان خدا برای رسیدگی به حساب خلایق است.

سپس می افزاید:

وجیء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الإنسان و انی له الذکری:

و در آن روز جهنم را حاضر می کنند و در آن روز انسان متذکر می شود، اما چه فایده که این تذکر برای او سودی ندارد.

 آری هنگامیکه انسان مجرم این صحنه ها را می بیند، تکان می خورد و بیدار می شود، هاله ای از غم و اندوه چهره اش را می پوشاند، نگاهی به گذشته خویش می کند و از اعمال خود سخت پشیمان می شود اما این پشیمانی هیچ سودی ندارد. اینجاست که فریادش بلند می شود:

یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی: ای کاش اعمال صالحی برای زندگی فرستاده بودم.

جالب توجه این که نمی گوید برای زندگی آخرتم، بلکه می گوید: برای زندگیم". معلوم می شود حیات حقیقی در آخرت است و زندگی زودگذر دنیا، زندگی نامیده نمی شود.

آری آنها که اموال یتیمان را به غارت بردند، ارث را از این و آن به یغما گرفتند و محبت اموال دنیا تمام قلوبشان را تسخیر کرده بود، در آن روز آرزو می کنند که ای کاش چیزی برای حیات آخرت که حیات حقیقی و جاویدان است از پیش فرستاده بودند، ولی این آرزویی است بی نتیجه که هرگز به جایی نمی رسد.

سپس در دو جمله کوتاه  شدت عذاب الهی را در آن روز تشریح می کند، می فرماید:

فیومئذ لا یعذب عذابه أحد:در آن روز خداوند او را چنان مجازات می نماید که هیچ کس را عذابی همانند عذاب او نمی کند.

و لا یوثق وثاقه أحد:و نیز در آن روز هیچ کس همچون خداوند کسی را به بند نمی کشد.

نه بند و زنجیر او مانندی دارد و نه مجازات و عذابش. چرا چنین نباشد در حالی که آنها نیز در این دنیا بندگان مظلوم خدا را تا آنجا که قدرت داشتند آزار کردند.

ای صاحب نفس مطمئنه

بعد از ذکر عذاب وحشتناکی که دامان طغیانگران را در قیامت می گیرد، در آیات پایانی سوره به نقطه مقابل آن پرداخته و از " نقوس مطمئنه" و مؤمنانی که در میان این طوفان عظیم از آرامش کامل برخوردارند، پرداخته و آنها را با یک دنیا لطف و محبت مخاطب ساخته ، می فرماید:

یا أیتها النفس المطمئنه: ای نفس مطمئنه.

إرجعی الی ربک راضیةً مرضیةً: به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی  که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.

فأدخلی فی عبادی: و در سلک بندگانم داخل مشو.

و ادخلی جنتی: و در بهشتم وارد شو.

چه تعبیرات دل انگیز و روح پروری! که لطف و صفا و آرامش از آن می بارد.دعوت مستقیم پروردگار از نفوسی که در پرتو ایمان به حالت اطمینان و آرامش رسیده اند.دعوت از آنها برای بازگشت به سوی پروردگارشان ، به سوی مالکشان.دعوتی که آمیخته با رضایت طرفینی است، رضایت عاشق دلداده از معشوق و رضایت محبوب و معبود حقیقی. و به دنبال آن تاج افتخار عبودیت را بر سر او نهادن و به لباس بندگی مفتخرش کردن و در سلک خاصان درگاه جای دادن. و سپس دعوت از او برای ورود در بهشت، آن هم با تعبیر" وارد بهشتم شو" که نشان می دهد میزبان این میهمان تنها و تنها ذات مقدس او است. عجبا بر این  دعوت! حبذا بر این میزبان و شگفتا از این میهمان.

منظور از" نفس" در اینجا همان روح آدمی است. و تعبیر به" مطمئنة" اشاره به آرامشی است که در پرتو ایمان حاصل شده است. تعبیر به" راضیة" بخاطر آن است که تمام وعده ها و پاداش های  الهی را بیش از آنچه تصور می کرد در یافت داشته و آنچنان از فضل و رحمت خدا بهره می گیرد که یکپارچه رضا و خشنودی می شود. و اما تعبیر به" مرضیة"به خاطر اینست که مورد قبول و رضای حضرت دوست واقع شده است.

 

 

 

منابع:

  1. تفسیر نمونه
  2. تفسیر المیزان
  3. مباحث کلاسی دکتر محمد حسین برومند، استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران.

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد تفسیر سوره فجر